۱۳۹۱ خرداد ۲۴, چهارشنبه

تاریخ و تاریخ نگاری در ایران(۲)

در اولین جنگ پیروز با هیاطله طرف ایرانی بهره مندی نداشت (از این پس از تاریخ طبری نقل میشود) آخ شنوار به صلح راضی میشود بشرط این که شاه ایران دختر خود را باو دهد.پیروز قبول کرد اما بجای دختر خود، کنیزکی را برای او فرستاد.آخ شنوار حیله را در یافت و در غضب فرورفته از شاه ایران خواست تعدادی صاحب منصب برای تعلیم قشون او وجنگی که در پیش است بفرستد.
پیروز سیصد نفر صاحب منصب فرستاد(با توجه به خدعه پیروز،چرا به آخشنوار اعتماد کرد،مگر سر جنگ با او نداشت،چرا برای قدرت گرفتن بیشتر به او کمک میکرد؟عبارات داخل گیومه از من است).
آخ شنوار تعدادی را کشت و باقی را ناقص کرده،نزد پیروز پیغام فرستاد که این جواب حیله ایست که شاه نسبت به او به کار برده.
در جنگ دوم نیز پیروز مغلوب شد و در دره ای گرفتار شد.این بار آخ شنوار به صلح ابدی راضی شد بشرط اینکه شاه پیش او کوچکی کرده، به خاک بیفتد(چرا پیروز را معدوم نکرد؟مگر بسان کودکان عقده رو کم کنی داشت؟).
پیروز این شرط را پذیرفت(مگر چاره دیگری داشت؟) اما از این همه توهین به ستوه آمد تصمیم گرفت بهر ترتیب که شده جبران مافات کند.
پیروز قسم خورده بود که از ستونی که مرز دو طرف را تعیین کرده بود تجاوز نکند،پس پیروز دستور داد آن ستون را کنده،جلوی قشون حرکت دادند،بدین ترتیب پیروز با قشون زیاد و پانصد فیل عازم بلخ شد.هیاطله جلوی او را گرفتند و به او تذکر دادند که او قول داده که از منار تجاوز نکند.
به این ترتیب نصف قشون پیروز از او جدا شدند(معلوم نیست که چرا ستون را کنده جلوی قشون حرکت داده،اگر خواسته از قول خود عدول نکند،که این بیشتر به حیله های ای کی یو سان میماند،یک بازی لفظی با تاریخ و وقایع آن،از آن گذشته بدین ترتیب او از قول خود عدول نکرده،چرا نیمی از قشون او را ترک کردند؟).او با نصف دیگر،کارزار کرد و در میان جنگ کشته شد.(پایان روایت طبری)
حال معلوم نیست پیروز پس از دو بار جنگ و باختن قافیه،چگونه توانسته از دره ای که محصور بوده خلاصی یابد،بتواند لشگر بزرگی با پانصد زنجیر پیل مهیا کند؟
واقعیت این است که برای ایرانیان ازدواج دختر پادشاه ایران با خان قوم وحشی هیاطله قابل هضم نبود، بنابراین داستان کنیز پادشاه را ساختند.داستان ستون مرز هم به قدری بچه گانه و افسانه آلود است که نیازی به بررسی ندارد.
پیروز اول فرزند یزدگرد دوم(یزدکرت) دیواری در گرگان،از دریای مازندران از سمت شمال رود گرگان کشیده که سدی در برابر هجوم هیاطله باشد که خرابه های آن حالا موسوم به سد اسکندر است،همانی که در تاریخ نگارش این سطور، برای احداث خط راه آهن بر سر تخریب آن مجادله در گرفته.
در برخی از موارد، کتاب تاریخ ایران باستان،نگارش مرحوم پیرنیا مورد استفاده قرار گرفته.

۱۳۹۱ خرداد ۲۲, دوشنبه

تاریخ و تاریخ نگاری در ایران

این که چرا در ایران وخصوصاً ایران باستان به تاریخ و تاریخ نگاری اهمیت چندانی داده نمیشد موضوعی است که باید در مقاله جداگانه ای بررسی شود.
چنان که میدانید تمام دانسته های ما از تاریخ باستان تا همین چند سال پیش بیشتر از منابع مورخان یونانی،مانند هرودت یا گزنفون بود وتنها پس از کشفیات باستان شناسی در اوایل قرن بیستم بود که توانستیم نقل قول های مورخان را راست آزمایی کنیم.
نوع خاصی از روایت تاریخ  همراه با داستان سرایی و روایت های افسانه امیز از متقدمین در دست است که تنها منبع ایرانی برای مقابله با منابع غیر ایرانی به منظور کشف واقعیات به شمار میرود.
یکی از اصلی ترین این منابع شاهنامه فردوسی است که شامل سه بخش اساطیری،حماسی و تاریخی میشود اما همان بخش تاریخی نیز با احتیاط مورد استناد قرار میگرد.
یکی دیگر از کتابهای تاریخی، تاریخ طبری است که جز در مواردی انهم برای تایید دیگر منابع تاریخی مورد استناد قرار نمی گیرد.
اما این کتاب در چند سال اخیر به دستاویزی برای جعل تاریخ بدل شده و روایات افسانه ای آن حقیقت مطلق پنداشته شده است.
قطعه ای از تاریخ کشورمان به نقل از تاریخ طبری در پی خواهد امد.خوشحال میشوم که قضاوت خود را با من نیز سهیم شوید.
لازم به یاداوری میدانم که این واقعه اتفاق افتاده اما نه بدین شکلی که در این کتاب آمده،و به عقیده من تنها قسمت واقعی این داستان همان شخصیت های آن است که واقعاً وجود داشتند اما چرا تاریخ واقعی را با داستان و افسانه آلوده کردند سووالی است که به آن در جای خود خواهیم پرداخت.
پس از یزدگرددوم(یزدکرت) با وجود برادر مهتر،پیروز،برادر کهتر هرمز سوم(ائو هرمزد) بر تخت نشست.پیروز که در سیستان بود با شنیدن این خبر نزد خان هیاطله آخ شنوار یا به قول برخی دیگر از مورخین خوشنواز رفته و از او کمک طلبید و با کمک هیاطله تخت را پس گرفت.
پس از به تخت نشستن پیروز، قحطی و خشکسالی بزرگی ایران را فرا گرفت که این پادشاه با درایت ایران را از این گرفتاری به سلامت گذراند.
هیاطله،اقوامی وحشی در حدود شمالی ایران بودند که گاه و بیگاه به کشور حمله کرده و ایالات شمالی را غارت میکردند(نظیر کاری که هونها با روم میکردند) و از این نظر تهدیدی دائم محسوب میشدند و پیروز به این دلیل علیرغم دینی که به آخ شنوار داشت باید این مشکل را حل میکرد.
ادامه دارد...