۱۳۹۱ خرداد ۲۲, دوشنبه

تاریخ و تاریخ نگاری در ایران

این که چرا در ایران وخصوصاً ایران باستان به تاریخ و تاریخ نگاری اهمیت چندانی داده نمیشد موضوعی است که باید در مقاله جداگانه ای بررسی شود.
چنان که میدانید تمام دانسته های ما از تاریخ باستان تا همین چند سال پیش بیشتر از منابع مورخان یونانی،مانند هرودت یا گزنفون بود وتنها پس از کشفیات باستان شناسی در اوایل قرن بیستم بود که توانستیم نقل قول های مورخان را راست آزمایی کنیم.
نوع خاصی از روایت تاریخ  همراه با داستان سرایی و روایت های افسانه امیز از متقدمین در دست است که تنها منبع ایرانی برای مقابله با منابع غیر ایرانی به منظور کشف واقعیات به شمار میرود.
یکی از اصلی ترین این منابع شاهنامه فردوسی است که شامل سه بخش اساطیری،حماسی و تاریخی میشود اما همان بخش تاریخی نیز با احتیاط مورد استناد قرار میگرد.
یکی دیگر از کتابهای تاریخی، تاریخ طبری است که جز در مواردی انهم برای تایید دیگر منابع تاریخی مورد استناد قرار نمی گیرد.
اما این کتاب در چند سال اخیر به دستاویزی برای جعل تاریخ بدل شده و روایات افسانه ای آن حقیقت مطلق پنداشته شده است.
قطعه ای از تاریخ کشورمان به نقل از تاریخ طبری در پی خواهد امد.خوشحال میشوم که قضاوت خود را با من نیز سهیم شوید.
لازم به یاداوری میدانم که این واقعه اتفاق افتاده اما نه بدین شکلی که در این کتاب آمده،و به عقیده من تنها قسمت واقعی این داستان همان شخصیت های آن است که واقعاً وجود داشتند اما چرا تاریخ واقعی را با داستان و افسانه آلوده کردند سووالی است که به آن در جای خود خواهیم پرداخت.
پس از یزدگرددوم(یزدکرت) با وجود برادر مهتر،پیروز،برادر کهتر هرمز سوم(ائو هرمزد) بر تخت نشست.پیروز که در سیستان بود با شنیدن این خبر نزد خان هیاطله آخ شنوار یا به قول برخی دیگر از مورخین خوشنواز رفته و از او کمک طلبید و با کمک هیاطله تخت را پس گرفت.
پس از به تخت نشستن پیروز، قحطی و خشکسالی بزرگی ایران را فرا گرفت که این پادشاه با درایت ایران را از این گرفتاری به سلامت گذراند.
هیاطله،اقوامی وحشی در حدود شمالی ایران بودند که گاه و بیگاه به کشور حمله کرده و ایالات شمالی را غارت میکردند(نظیر کاری که هونها با روم میکردند) و از این نظر تهدیدی دائم محسوب میشدند و پیروز به این دلیل علیرغم دینی که به آخ شنوار داشت باید این مشکل را حل میکرد.
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر